ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

157

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عفان بن مسلم از شعبه ، از جريرى نقل مىكند چون مردم از بيعت با ابو بكر خوددارى مىكردند ، گفت : چه كسى از من سزاوارتر به اين امر است . آيا من نخستين كس نيستم كه نماز گزارده است ؟ من چنين و چنان نيستم ؟ و كارهايى را كه همراه پيامبر ( ص ) انجام داده بود بر شمرد . عارم بن فضل از حماد بن زيد ، از يحيى بن سعيد ، از قاسم بن محمد ( يعنى نوه ابو بكر ) نقل مىكند كه مىگفته است چون پيامبر ( ص ) رحلت فرمود ، انصار بر سعد بن عباده جمع شدند ، ابو بكر و عمر و ابو عبيدة بن جراح پيش ايشان آمدند . گويد : حباب بن منذر كه از بدريها بود برخاست و گفت : اميرى از ما و اميرى از شما بايد ، و به خدا سوگند ما فرماندهى و امارت را براى شما ناروا نمىداريم ولى مىترسيم پس از شما گروهى از قريش كه پدران و برادران ايشان را كشته‌ايم عهده‌دار كار شوند . عمر به او پاسخ داد هر گاه چنان شد اگر توانستى بميرى بمير . در اين هنگام ابو بكر سخن گفت و اظهار داشت : ما فرماندهان خواهيم بود و شما وزيران ما هستيد و اين مسأله نيمى از ما و نيمى از شماست ، چون دو نيمه و دو لپه باقلا . در اين وقت بشير بن سعد پدر نعمان بن بشير انصارى نخستين كس بود كه با ابو بكر بيعت كرد . گويد : و چون مردم با ابو بكر بيعت كردند ، پولى ميان مردم تقسيم كرد و چون سهم پيرزنى از قبيلهء بنى نجار را همراه زيد بن ثابت برايش فرستادند ، پرسيد اين چيست ؟ گفتند : تقسيمى است كه ابو بكر براى زنها انجام داده است ، گفت : آيا در دين من به من رشوه مىپردازيد ؟ گفتند : نه ، گفت : آيا مىترسيد بيعتى را كه بر گردنم هست رها كنم ؟ گفتند : نه ، گفت : پس در اين صورت به خدا سوگند هرگز چيزى از آن را نمىپذيرم . زيد نزد ابو بكر برگشت و آنچه را پيرزن گفته بود به او خبر داد . ابو بكر گفت : ما هم هرگز چيزى را كه به او بخشيده‌ايم پس نمىگيريم . عبيد الله بن موسى از هشام بن عروه و به احتمال از پدرش نقل مىكند چون ابو بكر فرمانده شد براى مردم خطبه خواند ، نخست خداى را حمد و ثنا گفت و سپس چنين اظهار داشت كه اى مردم من عهده‌دار كار شما شدم در حالى كه بهترين شما نيستم ، ولى قرآن نازل شده است و رسول خدا هم سنتى را به ما آموخته است و فرا گرفته‌ايم ، بدانيد كه زيركىترين زيركيها پرهيزگارى و تقوى است و نادانىترين نادانيها گناه و ستمكارى است ، همانا قوىترين شما در نظر من اشخاص ضعيف هستند و حق آنان را براى ايشان خواهم گرفت و ضعيف‌ترين شما در نظر من اشخاص به ظاهر قوى هستند ، تا آنكه حق را از ايشان فرا ستانم .